گفتگوی انجمن ملی عکاسان ایران با کیارنگ علایی 

 

وضعیت فعلی جشنواره های کشور را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

وضعیت جشنواره های ما چیزی جدا از وضعیت عکاسی ما در این کشور نیست. همه چالش ها و تنگناهایی که در عکاسی ایران می بینیم عینا در جشنواره ها نیز بازتاب می یابد.
چالش ها و تنگناهایی مثل؛ آموزش ضعیف عکاسی در کشور، تولید کم و هدفمند در میان نسل جوان، فقدان ایده پردازی و عکاسی حساب شده، تعداد بالا و متکثر عکاسان و تولیدات شبیه هم، حلقه گمشده مجموعه عکس در ایران، فقدان همدلی میان عکاسان ایرانی و ضعف های ساختاری در فراخوان جشنواره ها.
این ها به زعم من نقاط مشترکی هستند که در وضعیت فعلی عکاسی ایران و جشنواره های ایران دیده می شوند.
جشنواره های ایرانی از جهت مدیریت در نقطه خوبی قرار دارند اما از جهت محتوا نمی توان الزاما نقطه اوجی را در آن ها مشاهده کرد.

 

جشنواره های کشور ما نسبت به فستیوال های بین المللی چه تفاوتهایی دارند؟

 

جشنواره های ایرانی تقریبا با جشنواره های بین المللی قابل قیاس نیستند و نسبت به جشنواره های بین المللی محسنات فراوانی دارند. از جمله اینکه: هیات داوران این جشنواره ها متغیر و معمولا از کارشناسان برجسته حوزه های خود است، در حالی که در جشنواره های خارجی عمدتا با ترکیب های داوری ثابت و گمنامی روبرو هستیم.
همچنین باید به سیستم داوری در ایران و تفاوت های آشکار آن با جشنواره های خارجی اشاره کرد.
تب داغ بحث و گفتگو در میان داوران جشنواره های ایرانی داغ است، اما اغلب جشنواره های خارجی با سیستم انتخاب ریاضی گونه همراه اند. داوران پشت جویستیک های خود به آثاری که روی پرده می رود امتیازی می دهند و در نهایت این جمع و تفریق ریاضی است که اثری را بالا می آورد یا حذف می کند.
در زمینه نشر جشنواره های ما آمار و عملکرد درخشانی دارند، کتاب چاپ می کنند و کتاب را بصورت رایگان به همه می دهند. نفس این کار چند معنی دارد: اول احترام به اثر عکاس است. دوم احترام به حقوق معنوی عکاس است و سوم ارزش مادی و معنوی کتاب است. جشنواره های خارجی اغلب با انتشار بولتن سخیفی که از وسط منگنه خورده است و فقط چند عکس از آثار در آن چاپ شده و صرفا به انتشار نام عکاسان با فونت های ریز در کنار انبوهی صفحه تبلیغاتی بسنده کرده اند، خلاصه می شود.
کتاب جشنواره معتبر دام دام هند را ببینید: این کتاب تنها 36 صفحه است که با صرفه جویی کامل، چند عکس رنگی را در پشت و روی جلد چاپ کرده و هیچ تناسب و ارتباطی هم میان این چهار عکس رنگی انتخاب شده وجود ندارد، چهار صفحه گلاسه در وسط این بولتن منگنه ای چاپ شده و بقیه صرفا تبلیغات و اسامی عکاسان است.
کتاب اسمتویچ را ببینید؛ چند عکس به صورت تامبنیل با یک گرافیک شتایزده و بسیار ناکارآمد در کتاب چاپ شده و مابقی صفحات یا تبلیغات است و یا اسامی.
و کتاب شصت و سومین دوره بریستول نیز حکایتی اینگونه دارد. کتاب ولش، کتاب آرت دی فتوگرافیای برزیل، استورم و… مشت هایی از خروار هستند.
نکته دیگر تنوع موضوعی جشنواره های ما است که وقتی جشنواره ای موضوع آزاد را در نظر می گیرد، با تنوع ژانری در انتخاب داوران مواجه میشویم اما جشنواره های خارجی عمدتا در این حوزه ها خلاصه می شوند:
زن، حیات وحش و سیاست.
چیزی جز این سه حوزه در آن یافت نمی شود.
انتخاب های عمدتا سیاسی و غیر هنری و تلاش برای سیاه نمایی وضعیت کشورهای رو به توسعه.
به عنوان مثال به جشنواره معتبر آساهی شیمبون اشاره می کنم که عکاسان ما هم مثل نقل و نبات در آن مدال گرفته اند! آثار ایرانی های حاضر در این جشنواره چیزی جز گل مالی های مربوط به عاشورا، صف نمازگزاران و تضادی در آن بین و تصاویری از خر و الاغ که در حمل و نقل روستایی مورد استفاده قرار می گیرند و آشکارا این پیام را به جهان متبادر می کنند که ما با الاغ به این طرف و آن طرف سفر می کنیم، نیست!
اغلب این جشنواره ها هزینه ورودی نیز دارند که جشنواره های ما از این قاعده مستثنی است.
چه فاکتوری هایی در اعتبار پیدا کردن جشنواره های کشور باید مد نظر قرار

گرفته شوند؟

 

فراخوان، فراخوان، و باز هم تاکید می کنم فراخوان.
جشنواره های ما از روی دست هم فراخوان می نویسند. چیزهای غیر ضروری و توضیحات تکنیکی اشتباه در فراخوان های جشنواره های ایرانی بسیار است. مثلا دی پی آی عکس ارسالی. سایز عکس ارسالی. نوع نام گذاری و طبقه بندی فایل ها. این ها نمونه هایی از استباهات متعدد و رایج در فراخوان ها هستند که بدون دقت در سیستم داوری و چاپ عکس برای نمایشگاه، صرفا به کپی از روی فراخوان های دیگر نوشته شده اند.
به نظر من مهم ترین اعتبار یک جشنواره ابتدا فراخوان آن است، سپس دبیر و داوران آن. اینکه سبقه اجرایی دبیر و بار علمی داوران در چه حدی است.
توجه به مجموعه عکس، از دیگر نکاتی است که به اعتبار جشنواره های ما کمک می کند و بالاخره شجاعت یک جشنواره در راه ندادن عکس های تکراری عکاسان که صرفا با نگاه کاسب کارانه به جشنواره ها ارسال می شود.
همچنین آفت دیگری که باید به آن اشاره کنم ارسال غیر مجاز و غیر اخلاقی تعداد بسیار معدودی از عکاسان ایرانی است که به نام همسر، خاله، عمه، پسر خاله و دختر عمو عکس به دبیرخانه ها ارسال می کنند و به جای مثلا ده عکسی که در فراخوان تعیین شده، به این ترتیب عکاس پنجاه، شصت اثر می فرستد تا بخت خود را بیشتر کند.ظاهرا جشنواره جایی برای بخت آزمایی شده است!!
ممکن است عکسی از همسر، دختر خاله یا پسر عمع پذیرفته شود اما براستی مگر هدف از شرکت در یک جشنواره چیست؟ صرفا سهمیه ای برای پذیرش اثر داشتن؟ یا تقسیم تجارب بصری با یکدیگر؟