untitled-1sssss

فراخوانی وجه خشونت بار جنگ چیزی است که این عکس را برایم متمایز می کند؛ برجسته سازی رفتار و عملی که در محاصره لحظه یخ زده توسط دوربین، معنایی متفاوت و دوپهلو به خود گرفته است. مقوله «زمان» در عکاسی امری در باب تسخیر لحظه ها است: تصاحب کردن یک صحنه در کسر بسیار کوچکی از ثانیه. گذر زمان و آن چه زمان با جریان زندگی می کند برای چشم ما غیر قابل لمس است، اما برای یک عکس  خبری:هرگز! انتخاب لحظه می تواند اطلاعات بصری را به سطح بالاتری ارتقا دهد و احساسات پنهان در یک صحنه را به ظهور برساند، افکار را رهایی بخشد و درک موضوع را شامل شود. عکس های خبری بیش از گونه های دیگر عکاسی، وابسته به لحظه ثبت شده هستند. عکس هایی که در روزنامه ها می بینیم، عمدتا لحظه هایی است که با لباسی که رسانه بر تن آن ها کرده شکل جدیدی به خود گرفته و متاثر از این شکل جدید، به عنوان حقیقت فروخته می شوند. عکس های خبری حفظ کننده زمان و مکان اند و از کنار هم قرار دادن و هم جواری فصول مشترک زمان و مکانِ اتفاق تشکیل شده اند.
این عکس مربوط به سپتامبر 1999 است و جنازه عکاس مطبوعاتی آلمانی «ساندر توئنز» را نشان می دهد که در جریان سفر به تیمور شرقی برای انجام یک پروژه مطبوعاتی درباره ورود نیروهای خارجی مدافع صلح به منطقه، بدون دلیل واضح و مشخصی مورد اصابت گلوله سربازان اندونزیایی قرار گرفت و درگذشت. در واقع این عکسی است که عکاس ناشناسی از جنازه یک عکاس ثبت کرده است.
اما مساله زمان در این عکس به گونه ای دیگر قابل تامل است و آن بازی است که این لحظه ی به چنگ درآمده توسط  دوربین، با ذهن تماشاگر به راه می اندازد؛ بازی تردید! آیا پارچه زرد از روی جنازه برداشته شده تا جنازه شناسایی شود یا شناسایی تمام شده و پارچه در حال کاور کردن این کشتار است؟  در دو سوی لحظه منجمد شده، با دو امر روبروییم: یکی پرده برداری از حقیقت، و دیگری چهره پوشانی از آن. و براستی که این عکس، گویی میان دو لحظه مانده است: لحظه افشا شدن مرگ و لحظه پوشانده شدنش توسط پارچه زرد که به نوعی وداع و خداحافظی قطعی با اوست.
عینک دودی برداشته شده از چشم، سلاحی است که سرباز اندونزیایی، خود را از آن خلع کرده تا بی واسطه و با چشمانی حقیقت بین، این جنازه را تماشا کند. و دهان تا بناگوش باز جنازه که خنده ای تلخ را تداعی می کند و شاید تنها بخشی از پیکره عکاس خبری کشته شده را بازنمایی می کند که در آتش نسوخته و سپید مانده است: دندان ها! این خنده برای پیکر کسی که سال ها توسط دوربینش فاش کننده حقیقت بود، معنایی از رضایت و آسودگی دارد.

عکاس: ناشناس