dokhtar7

وقتی فرهاد اصلانی هن و هن کنان پله های سه طبقه خانه قدیمی خواهرش را بالا می آید و صدای نفس هایش را صداگذار در باند اصلی فیلم و روی صداهای دیگر به گوش ما می رساند؛ رستگاری، رهایی و گره گشایی را نزدیک می بینیم: با آن برف یکدست سپید و آرامی که اجازه نمی دهد چشم انداز شهر را بوضوح ببینیم و میل به سرک کشیدن در حال و احوال پدر – که پشت این بارش برفهای درشت، او را بوضوح نمی بینیم – در ما به حسرتی بزرگ تبدیل میشود: حسرت کشف حال جدید پدر!  این فضا سازی موفق، در تغییر اقلیم – از آبادان به تهران – و تغییر جو – از ریزگردهای آلوده به برف پاک – یعنی: تحول پدر. یعنی: پذیرش. یعنی: اصلاح. یعنی: به سامان رسیدن: حتی اگر به اندازه عوض کردن یک دودکش زنگ زده قدیمی روی پشت بام باشد. یعنی گرم نگه داشتن خانه ای که سقفش در آستانه ریختن است. این ها را گفتم تا به این بهانه از موسیقی متن فصل پایانی فیلم دختر –رضا میر کریمی- یاد کنم. موسیقی متن این فیلم از ابتدا شنیده میشود. از آن موسیقی هایی است که حضورش پررنگ است و ارکستراسیون نسبتا پر ساز و پر حجمی دارد و بار دراماتیک فیلم را بر دوش میکشد. در فصل پایانی فیلم و روی پشت بام، موسیقی متن در گام مینور تغییر شکل می دهد. این گام که از فواصل و نیم پرده هایی تشکیل شده که احساس اضطراب از اندوهی عمیق و قلبی را در شنونده ایجاد می کند، در این فصل از فیلم کارکردی صحیح و علمی پیدا می کند. «محمدرضا علیقلی» در این قطعه با رنگ آمیزی سازهای زهی در پسزمینه موسیقی، به محض ورود پدر به پشت بام از آرپژ – نت های یک آکورد را پشت سر هم نواختن – های متععد پیانو استفاده می کند که می تواند نشانه تحولی جدید و میل به تغییر در بستر زندگی پدر باشد و لحظاتی بعد ساز «ابوا» به فضاسازی معصومانه و کودکانه در موسیقی دست می یازد. در کنار این ها پیتسیکاتو ها – نواختن ویولون و ویولونسل با ناخن – به مثابه زخم زدن بر دردی قدیمی به گوش میرسد تا نشان دهد محمدرضا علیقلی چه آهنگساز بزرگی است و چگونه رنگ سازها به ایجاد فضای دراماتیک کمک می کند. و مهم تر این که می توان در سینمای ایران فیلمی را دید که ادا و اطوار ندارد، روشنفکری اش را مثل یک غده چربی، بیرون نمی اندازد، تماشاگر را شریک خود می داند، شعار نمی دهد، ساختار درست دارد و این ساختار از خودنمایی و مرعوب کردن تماشاگر به دور است و صادقانه همه چیز را در خدمت داستان ساده و پیام ژرفش قرار می دهد. پیامی که این روزها سخت درگیرمان کرده است: فاصله، فاصله، فاصله: در عین عشق. گسسته شدن و اضمحلال روابط به دست کنترل ها و محدودیت های سنتی پدران و مادران ما.