15034655_135722080240360_12448984182292480_n

در کلاس هایم آخرین چیزی که درس می دهم عکاسی است و راستی مگر می شود عکاسی را یاد داد؟
عکاسی هنر قدرتمندی است که سادگی (و نه آسانی اش) آن را به هنری پیچیده تبدیل کرده است.
آموزش تکنیک های عکاسی ، ابزارها، کارکرد و نوع استفاده از آن ها که ماحصلش چیزی به نام «عکس» نمی شود.
برای عکاس شدن باید عاشق بود و چیز بی انتهایی از وجود خود را در عکس جاری کرد. برای عکاس شدن مهرات های دیگری جز دانش عکاسی نیاز است. مهارت هایی که ریشه در فلسفه، روان شناسی، جامعه شناسی و نقد هنری دارند.
بچه ها، کلاس های مرا به جریانی از زندگی تبدیل می کنند وقتی که یاد می گیرند پرسش های تمام نشدنی داشته باشند و در مقابل هر نکته ای سوال بپرسند.
چیزی که در کلاس هایم دنبال می کنم قدرت کشف است؛ ترغیب بچه ها به مکاشفه. غایت این مکاشفه این است که بچه ها شبیه خودشان عکاسی کنند و باور داشته باشند که هر عکس کج و معوجی حتی ارزشمند است به شرط آن که به تمامی برخاسته از دنیای شخصی هنرجو باشد. من به دنبال فردیت بچه ها هستم. این که دنیای شخصی شان بیش از هر چیز حائز احترام و توجه است.
اگر یک هنرجو بتواند روابط میان متن را در یک اثر هنری پیدا کند می تواند به یک عکاس خوب تبدیل شود و ایده های شخصی اش را بسط و تعمیم دهد. برای این کار تمرین های مقدماتی مفصلی را در زمینه داستان، ایماژ و ایده با بچه ها سپری می کنم و سپس اهمیت اصول درام را به آن ها بازگو می کنم و مصادیقی از عناصر دراماتیک را در فیلم ها یا داستان ها به آن ها ارائه می کنم.
من به آماتوریسم اعتقاد قلبی دارم و معتقدم تمام آینده عکاسی از دل آماتوریسم بیرون می آید و بچه های صاف و ساده شهرستان ها.