گفتگوی روزنامه صبا با کیارنگ علایی
635_2483ww

همراهی شعر ترجمه با عکس را پیشتر در مجموعه‌های «تو مشغول مردن‌ات بودی» و «چیزی تو کشو نیست» دیده بودیم. ایده آن کتاب شما را به صرافت تهیه و تدارک چنین مجموعه‌ای انداخت؟ غیر از عکس‌هایی که منحصر به یک عکاس است و انتخاب هایکو از تفاوت‌های «سوی آبی بادها» با آن مجموعه‌ها بگویید.
آن دو کتاب در سال های 1387 و 1391 منتشر شده است و به هیچ صورتی، اولین کتاب های همراهی عکس و شعر نیستند. اولین نمونه از این دست آثار را باید در کتاب «تا ناکجا» ی ریکاردو زیپولی جستجو کرد که در سال 1363 توسط انجمن فرهنگی ایتالیا در تهران منتشر شد و عکس های آن کتاب را اشعاری از علی موسوی گرمارودی به دو زبان فارسی و ایتالیایی همراهی می کرد.
پیش از دو کتابی که نام بردید، من تجربه مشترکی با آقای «مصطفی مستور» در همراهی عکس و متن داشتم؛ کتاب پرسه در حوالی زندگی که توسط نشر چشمه و نشر رسش در سال 1385 منتشر شد و اتفاقا مورد اقبال گسترده ای هم واقع شد.
در واقع همراهی متن و عکس یکی از دغدغه هایی است که مرا به صرافت ارائه کتاب سوی آبی بادها انداخت. دغدغه ای که سال ها در شکل های مختلف، آن را دنبال کرده ام: از جدی گرفتن بخش عکس نوشت در بعضی از جشنواره هایی که مسوولیت دبیری آن ها بر عهده من است، تا افزودن این مبحث به طرح درس دانشگاهی عکاسی و بررسی کردن بازخوردهای دانشجویان عزیز و نوع تلقی، برداشت و محصولاتی که بچه ها سر کلاس کار می کنند، تا انتشار نوشته های کوتاه در اینستاگرام.
اگرچه عموما همه این اشکال به نام عکسنوشت خوانده می شود، اما در حقیقت آن چه در این کتاب آمده مطلقا عکسنوشت نیست و عکسنوشت تعریف و الزامات خاص خود را دارد. ما در این کتاب می خواستیم یک عکس را معرفی کنیم و شکل معرفی مان نیز بر اساس مشاهده بی چون و چرای مخاطب باشد، نه مطالب تخصصی درباره نوع عکاسی او. چرا که اساس مخاطب این کتاب، عموم هستند نه مخاطبان خاص رشته.

در عنوان فرعی روی جلد کتاب نوشته شده است: «تاملی بر عکس‌های رینکو کاوائوچی» و در مقدمه کتاب هم اشاره کرده‌ای که اساس و ایده کتاب براساس عکس‌های رینکو کاوائوچی است. چه شد که به این نتیجه رسیدی که عکس‌های ارزش تبدیل به کتاب را به این شکل کنونی دارد؟

کاوائوچی نام شناخته شده ای در ژاپن است، اما این شهرت به دلیل عکس های فوق العاده جذاب و حیرت انگیز نیست! همین نکته برای من جالب بود، این که او از چیزهای بسیار معمولی و گاهی بی ارزش عکاسی می کند، عکس های او مطلقا باشکوه نیستند،اما نتیجه کار به شکلی است که دوست داری عکس ها را دقایق متمادی تماشا کنی. پس این نیرو از جای دیگری می آید که صرفا قواعد عکاسی نیست! او در اغلب عکس هایش از کادر مربع سود جسته و کادر مربع برای مردمان امروز، یک چیز را یادآوری می کند: اینستاگرام. همه این جذابیت ها کنار همدیگر باعث شد تا به طور جدی به این کتاب فکر کنم. در حقیقت، کاوائوچی مثل یک کودک نابغه عکاسی می کند. به همان زلالی و شفافیت. و چیزهایی برایش ابژه می شوند که کودکان، آن ها را می بینند و عکاسی می کنند. اما اینجا ما با یک بانوی 44 ساله مواجهیم که مثل یک کودک می بیند و به همان اندازه سخی و رها.

نحوه انتخاب عکس‌ها به چه صورتی است؟ براساس تم و موضوع خاصی انتخاب شده‌اند یا اینکه خط خاصی را دنبال نمی‌کنند؟

بله، در انتخاب عکس ها کوشیده ام سلوک هستی شناسانه عکاس را نمایش بدهم. عکس های کاوائوچی در کتاب های مختلفی به نمایش درآمده و نمایشگاه های پرتعدادی نیز دارد. تنوع عکس ها زیاد است اما در انتخاب سعی بر این بود که حضور بی واسطه اشیا مورد توجه باشد و رنگی از رندگی که خاص کاوائوچی است.

انتخاب شعرهای کوتاه که بیشتر از شاعران ژاپنی است در راستای ایجا وحدت با عکس‌های عکاس ژاپنی است یا اینکه به واقع حس کردی که این دو لازم و ملزوم یکدیگرند و بهتر یکدیگر را توضیح می‌دهند و مکمل یکدیگر هستند؟

در واقع ملیت شاعر و اشتراک آن با ملیت عکاس مد نظر من نبوده، اگر تعدد اشعار ژاپنی زیاد است به دلیل خاستگاه اصلی این نوع شعر است، من برای انتخاب شعرهای این کتاب یک الگوی ذهنی داشتم و آن نوعس موسیقی متن بود. برای من انتخاب این اشعار حکم موسیقی متنی را برای عکس های کاوائوچی داشتند. این موسیقی نه باید به شکلی می بود که کارکردی تزیینی برای این عکس ها بوجود آورد و نه به صورتی که بر آن ها چربش داشته باشد. بر اساس این الگوی ذهنی صدها شعر را خواندم و از میان آن ها تعداد معدودی را برای قرار گرفتن در کنار عکس های خانم کاوائوچی انتخاب کردم.

اشعار از چه زبانی برگردانده شده‌اند و دیگر اینکه مبنای انتخاب اشعار هایکو بودن و کوتاه بودن آن‌هاست؟

همه اشعار از زبان انگلیسی برگردان شده اند. در واقع اغلب این اشعار یک بار از ژاپنی توسط دیگر مترجمان به انگلیسی تبدیل شده و من آن ها را از انگلیسی به فارسی برگردانده ام. مبنا هایکو نیست حتی اگر اغلب این کارها در قالب هایکو بگنجند. مبنا یک اشتراک صریح میان اشعار و عکس ها است. نوعی نگاه مشترک که آن جا یک خانم عکاس و این جا یک شاعر در نوع تلقی اش نسبت به دنیای اطراف به آن دچار است.
در هایکو دو چیز مرا شگفت زده می کند: یکی ایجاز و خلاصه گویی شدید و دیگری توجه به گوشه های مغفول و ظریف زندگی. این دومی واقعا آدم را غافلگیر می کند. مثلا فکر کنید که «ماتسوئو باشو» می گوید:«سنجاقک/ بیهوده می کوشید/ که بنشیند/ بر برگ علفی». در این شعر بسیار کوتاه سرشت هستی وجود دارد، سطح، خط، گرافیک و تجسم قوی وجود دارد، تصویر وجود دارد و عجیب تر این که معنی هم وجود دارد.

در مقدمه به این قضیه اشاره کرده‌ای که اشعار جوانگ دزو را برای همراهی عکس‌ها انتخاب کرده‌ای اما در کتاب از اشعاری از دیگر شاعران ژاپنی و غیر ژاپنی مثل دیویدسون و اریک امان نیز استفاده شده است. در طی انتخاب شعر نظرتان مبنی بر همراهی اشعار یک شاعر ژاپنی با عکس‌های یک عکاس ژاپنی عوض شد و در صدد تنوع برآمدید؟

هدف همراهی اشعار ژاپنی نبود. بلکه هر شعری که سادگی بی واسطه نگاه خانم کاوائوچی به زندگی را تبیین کند می توانست در دایره این انتخاب قرار گیرد. «چو وانگ تی وانگ» یا همان جوانگ دزو منبع مطمئن و پر از الهامی از افسانه ها و اسطوره هایی است که همگی به ساده زیستن، بی تعلق ماندن، نگاه غیرمادی به زندگی داشتن، و رها بودن اشاره می کند. او مبلغ آیین دائو است که «لائوتسه» فیلسوف بزرگ چینی نیز در شکل گیری آن سهیم است.

آخرین عکس به همراه شعر لائودزو درباره پایان همه چیز این مساله را به ذهن متبادر می‌کند که ترتیب چینش عکس‌ها از خط خاصی پیروی می‌کند. آیا چینش عکس‌ها این‌گونه است؟

بله، دقیقا. در چینش عکس ها علاوه بر محدودیت ها و الزامات گرافیک کتاب و آن چه صفحات زوج و فرد در انتخاب عکس ها به ما دیکته می کنند، این نکته نیز مد نظرم بود که عکس ها از آن چه یادآور تولد است، آغاز شود و به نور و سادگی برسد. طبیعتا در این مسیر همه کاوش هایی که عکاس در مواجهه با شهر، فضای زیستی، اشیا، و طبیعت با آن ها درگیر بوده نیز متجلی می شود.

گفتگو: پوریا میرآخورلی