10001529_631821050224998_2078685173_1n

گفتگوی روزنامه دنیای اقتصاد با کیارنگ علایی درباره عکاسی خراسان

به نظر شما در این سال ها چه تحولاتی در عکاسی مشهد رخ داده است؟

تحولات رخ داده در عکاسی مشهد به زعم من چیزی دور و جدا از تحولات جهانی عکاسی نیست.
باید پذیرفت که ورود همه جانبه عکاسی دیجیتال و عصر سلطه نرم افزارهای عکاسی، مناسبات برخورد با این هنر را تغییر داده است.
نسل جدید عکاسی در مشهد در سایه این تحولات است که نفس می کشد. او در کشاکش مهاجرت از عکاسی آنالوگ و عزیمت به دنیای دیجیتال است. سخت گیری ها و وسواس های آنالوگ و سرعت و سهولت دیجیتال او را در یک دوراهی بزرگ قرار داده است. تعاریف، قالب ها، خروجی ها و نمایشگاه ها در این سال ها در کشاکش این دو فضای متفاوت بوده اند.
به نظر من فضای جدید بوجود آمده این دستاوردها را دارد:
– گرایش بیشتر نسل جدید به تصویر.
– گسترش بی رویه آماتوریسم.
– نهادینه شدن فرهنگ تصویری در خانه ها.
– میل به تجربه گرایی و شهامت بیشتر در برخورد با مدیوم.
در دنیای امروز تعداد عکاسان آن قدر زیاد شده که بیم آن داریم که فرصت نکنیم بخش عظیمی از تولیدات را ببینیم.
ضرب المثلی عامیانه در مشهد وجود دارد که می گوید: «آن قدر که مشهد عکاس دارد، ژاپن دوربین تولید نکرده است!»
این مثال عمومی را بارها و بارها شنیده، یا در فضاهای مجازی خوانده ام. حقیقت تلخی پشت آن است اما نگاه من به این ضرب المثل کاملا مثبت است:
من معتقدم هرچه تعداد عکاس در مشهد بیشتر باشد، فرهنگ تصویری برای نسل آینده بیشتر می‌شود و انباشته‌های تصویری بیشتری از شهرمان و فضایی که در آن زندگی می‌کنیم، خواهیم داشت. افزایش بی رویه عکاس در مشهد مساوی است با انباشته شدن حافظه تصویری برای نسل آینده. و چه چیز بهتر ز این؟
این اتفاق کمک می‌کند فقدان ها و خلاء هایی که نسل من در خانواده و اجتماع از آن رنج می کشید اندکی بهبود یابد. یادم است در کودکی من حداکثر ارتباط بصری که می توانستم تجربه کنم با مجله‌ها، روزنامه‌ها و برنامه های تلویزیون بود. ما نه اینترنت داشتیم، نه موبایل، نه اینستاگرام، نه فتوبلاگ و نه حتی دوربین حی و حاضری که هر وقت اراده کردی بتوانی زندگی ات را با آن ثبت کنی. فقدان دنیای تصویری و زبان تصویر مشکل بزرگ نسل من بود. اما اکنون وفور و لبریز شدن تصویر در نسل کودک و نوجوان فعلی و انس گرفتن آن ها با فرهنگ تصویری نکته بزرگی است که باید مورد تامل قرار گیرد. اینها نکات مثبتی است و تعدد عکاس در مشهد یکی از همین میوه های تکنولوژی و پیشرفت های آن است. شجاعت برخورد با دنیای تصویر و شکسته شدن تابوی عکاسی چیز کمی نیست و این ها همه نتایج مثبت به بار می آورد.
به‌طور کلی فضای عکاسی مشهد در حال حرکت از سمت فضای سنتی و تجربی به سمت آماتوریسم گسترده و بی حد و مرزی است که ثمرات آن در ده سال آینده در عکاسی این شهر دیده خواهد شد. اگرچه این پوست اندازی با موضع‌گیری‌ها، توقعات، دیدگاه ها و سلائق مختلفی روبرو است و از این بابت اگر غرض ورزی های عده ای را در این فضا کنار بگذاریم، ما بقی اش یک مقدار اصطکاک است بین نسل گذشته و نسل جوان فعلی که باز معتقدم از دل این برخوردها چیزهای خوب زیادی بیرون می آید که برای هر دو می تواند آموزنده باشد. مهم رسیدن به درک درست است از این شکاف.

با این نظر که مشهد قطب دوم عکاسی ایران است، موافقید؟

اول یا دوم بودن آن چندان اهمیتی ندارد، چه بسا به نسبت جمعیت مشهد و میزان توفیقات عکاسان مشهدی، قطب اول محسوب شود؛ به دلیل تعدد عکاس، آموزشگاه، جشنواره و جوایز بین المللی که عکاسان مشهدی در این سال ها دریافت کرده اند. اما معتقدم در پنج سال اخیر چند شهرستان در زمینه فعالیت عکاسی و بخصوص کار آموزش موفق عمل کرده اند، به غیر از عکاسان مشهدی، شهرستان های قزوین، اهواز و تبریز کارهای درخشانی انجام داده اند و تشکل های گاها خوبی در این شهرها نیز دیده می شود.

من فکر می‌کنم در شاخه‌های تخصصی عکاسی مثل عکس خبری در مشهد خیلی ضعیف هستیم، مثلا ما رسانه‌ای با 60سال قدمت داریم و این قدمت ایجاب می‌کند عکاس‌های خبری خوبی در این رسانه‌ها رشد کنند، اما اینگونه نیست. به نظر شما دلیل امر چیست؟

لازمه تعدد رسانه در این شهر این است که عکاس خبری بتواند در این شهر کار خودش را درست انجام دهد و هیچکس مخل کار او نشود. در هر جامعه‌ای به دلایل روانشناختی یک شاخه‌هایی پیشرفت بیشتری می‌کند، در مشهد بیشتر از همه شاهد گرایش به سمت عکاسی پرتره، طبیعت و بعد ماکروگرافی هستیم. اما اینکه چرا این شاخه‌ای که شما فرمودید فعال نیست، به نظر من در چند مساله ریشه دارد: اول بحث مجوز عکاسی است که همچنان گرهی کور است. مجوز عکاسی را بالاخره کی باید بدهد؟ عکاس جوانی که کار خبری می کند به چه ضمانت و اطمینانی می تواند در خیابان و کوچه و بازار به ثبت لحظه های خبری بپردازد؟ در این شهر نمی‌توان به‌راحتی در خیابان عکاسی کرد. حتی داشتن مجوز نیز کارساز نیست. من همیشه به شاگردانم می‌گویم که مجوز شما شخصیت و نوع برخورد شماست. ما در مشهد سازمان‌های متعدد تصمیم گیرنده داریم، یعنی یک ارگان به شما مجوز می‌دهد اما ارگان دیگری جلو کار شما را می‌گیرد.
نکته دوم جدی نبودن مقوله عکس در روزنامه های مشهد است. این به یک امر فرهنگی تبدیل شده و به نظرم حتی باید گفت: فرهنگ سازی ما در این زمینه ضعیف بوده است. مطبوعاتی که در مشهد داعیه‌دار تولید محتوا هستند در برابر حق مولف کوچکترین مسئولیتی نمی‌پذیرند و گاه اخلاق حرفه ای در برابر عکاس در آن ها رعایت نمی شود.
مساله بعدی اهتمام دبیران عکس روزنامه ها است. ما معمولا وقتی روزنامه‌ها را ورق می‌زنیم با تعداد عکس های جذاب زیادی روبرو نمی شویم. ملاحظه و ترس در برخورد با عکس، منجر به استفاده از عکس های متعارف و ساده می شود و این در دراز مدت به تضغیف عکس در رسانه می انجامد.
نکته چهارم فراموش شدن بخش عکاسی آماتوری در روزنامه ها است. به نظر می رسد گرفتاری های چاپ عکس های عکاسان جوان، هنرجویان یا حتی مردمی که از زاویه دید دیگری به وقایع اجتماعی می نگرند باعث شده ما در این بخش بسیار ضعیف باشیم.
مساله مهم تر اما خبرگزاری ها هستند. اگرچه در این سال ها مجموعه فعالیت های خوبی در زمینه معرفی عکس های بکرتر در ایسنا، ایرنا و خبرگزاری‌های مختلف مشهد داشته ایم، اما به نظر من این نوع خبرگزاری ها به دلیل آزادی بیشتری که در ذات فعالیت شان نسبت به روزنامه های چاپی دارند می توانند آوردگاه خوبی برای معرفی عکاسان جوان خبری در این شهر باشند.
و بالاخره توجه به پویایی بیشتر دانشکده خبر در مشهد که به ارائه این طرح درس می پردازد و جای خالی ورکشاپ های متعدد و ماهانه در این فضاهای برتر علمی با دعوت از عکاسان خبری برجسته تهران می تواند راهگشا باشد.

10001529_631821050224998_2078685173_2

به نظر شما علت گرایش بیشتر به سمت پرتره یا فضاهای تجریدی در جوانان عکاس چیست؟

علت گرایش به پرتره یا ماکروگرافی در مشهد روانشناختی است. به‌طور کلی جوان‌های ما و نسل جدید به فضاهای داخلی علاقمندند، عکاسی کردن در خانه و فضاهای بسته به دلیل کنترل بیشتری که می توانند روی فضا داشته باشند و اجزای محدود آن را مدیریت کنند، آسان تر است و همراه با اعتماد به نفسی بیشتر از سوی جوان عکاس.
فضاهای تجریدی به این دلیل با علاقه و استقبال مواجه می شوند که کشفی آنی در دل خود دارند و با واقعیت روزمره فاصله زیادی دارند. عکاس جوان ذاتا از واقعیت گریز دارد چرا که با آن دارد زندگی می کند و به اندازه کافی آن را تجربه می کند. لذا دوست دارد در پله دیگری بایستد. این پله همان تجرید است.

شما برای تدریس عکاسی، به شهرهای دیگری مثل تهران و رشت می‌روید، تفاوت این شهرها با مشهد در چیست؟

تهران نه یک شهر دیگر که کشوری دیگر است. مناسبات فرهنگی آن در برخورد با عکاسی به کلی متفاوت است. امکان تجربه در آن فضا برای عکاس جوان بسیار فراهم است. عکاس می تواند در آن واحد با تعدد دیدگاه ها و خاستگاه های مختلف فکری روبرو شود. اما این که تهران از جهت فضای فرهنگی با مشهد متفاوت است امری بدیهی است. تلخ آن جا است که شهر کوچکی چون رشت که اصلا امکاناتش با مشهد قابل مقایسه نیست، حتی در فضای عکاسی اجتماعی و پذیرش عکاس در کوچه و بازار بسیار از مشهد جلوتر است.
یکی از اولین تمرین های کلاسی ام را برای بچه های رشت عکاسی از میدان شلوغی از شهر داده بودم. دلیل آن ناساز بودن و معماری عجیب آن میدان در آن نقطه خاص از شهر رشت بود. با کمال تعجب دیدم که بچه هایم بدون کمترین مشکلی در همه ساعات شبانه روز در آن میدان عکاسی کرده بودند. این امر در مشهد به آساتی محقق نمی شود و این برمی گردد به نوع تعریف فرهنگی که یک شهر از عکاسی دارد.

چرا اخیرا به برگزاری نمایشگاه انفرادی در مشهد کمتر گرایش دارید؟

شرایط من برای کار و زندگی در تهران بسیار بیشتر از مشهد فراهم است اما هرگز مهاجرت نکرده ام. پس اینگونه نیست که به برگزاری نمایشگاه هایم در مشهد گرایش نداشته باشم. نوع فعالیت اجرایی من در حوزه عکاسی نشان می دهد که نسبت به شهر خودم خیلی وفادار هستم با اینکه چیزی جز حسادت و بدگویی در مشهد نصیبم نمی شود.
اما دلیل اینکه نمایشگاه های اخیرم را در تهران برگزار کرده ام برخورد تماما حرفه ای است که گالری دار در تهران نسبت به مقوله عکس دارد.
بازدید کننده زیاد و امکان معرفی کار به فضاهای جدیدتر از جمله مواردی است که احساس می کنی کار خیلی بهتر دارد دیده می شود. اغلب دوستان مشهدی نیز به من لطف فراوان داشته اند و سختی راه را تا تهران تحمل کرده اند و به نمایشگاه ها آمده اند.
چاپ کتاب از کارهایم غالبا همزمان است با نمایشگاه هایم. کتاب در مشهد توزیع گسترده ای میشود لذا این امر، عدم برگزاری همزمان در مشهد را تا حدودی پوشش می دهد.

چه کار کنیم که به لحاظ کیفیت و آموزش عکاسی پیشرفت کنیم؟

همه عکاسی آموزش نیست. هنر را خیلی سخت می توان آموزش داد. هنر با پوست و خون باید تجربه شود نه فقط روی تخته سیاه. هنر وابسته به ادراک و شهود است و قوه تخیل و البته استعداد و جوهره می خواهد.
از لحاظ کیفی به نظرم گماردن هنرمندان شاخص در وزارت آموزش عالی برای نگاشتن طرح درس های درست! اولین و واجب ترین کار است. پس از این توجه به پژوهش، جوایز بزرگ برای کار پژوهشی گذاشتن و توجه به پایان نامه ها در دانشگاه ها قدم بعدی است، و در کنار این ها افزایش سوبسید کاغذ و چاپ در تولید کتاب برای ناشرین تخصصی مثل نشر «حرفه هنرمند». سرانه مطالعه ما بسیار پایین است. فرهنگ کتابخوانی در کشورمان وضعیت بسیار بدی دارد. بخشی از مردم ما حاضرند ده ها هزار تومان به فست فودهای سرطان آور بپردازند اما یک کتاب ده هزار تومانی به زعم شان گران است و در سبد خریدشان قرار نمی دهند. دستمزد معلمان ما اسفبار است. گاهی فکر می کنم دستمزد یک ساعت تدریس تخصصی در ایران به اندازه ای است که با آن تنها می توان صد گرم بادام هندی خرید!! فضاهای آموزشی کم امکاناتند. فرهنگ تصویری ما در هجوم شلخته تبلیغات تصویری معلوم نیست راه به کجا می برد؟ وقتی به خیابان می رویم انبوه بیلبردها و تصاویری که تلویزیون های غول پیکر تیلبغاتی روی سرمان می ریزند نتایج روانی وحشتناکی به بار می آورد. اغلب تبلیغات شهری، سردرگم و بدون خلاقیتند و جای طرح های ناب در آن ها کم است.
اما افسوس که همه این ها یک زنجیره وسیع است. چگونه بگویم کدام حلقه گسسته شده است؟!