Footbal

عکس: برالیو تاوارس | زمین تمرین یک تیم محلی به نام بولزپلاتز در برزیل

————————————————————————————-

جام جهانی ٢٠١٤ به پایان رسید اما برای ما فوتبال چیزی ورای زندگی است.
باور این که تیم ملی یک کشور نتیجه را واگذار کند اما مردم به خیابان ها بریزند، اشک در چشمان شان حلقه بزند، یکدیگر را در آغوش بگیرند و جشنی به پا کنند، دشوار است و خبر از چیزی ورای نتیجه و برد و باخت می دهد. انگار معادله ای در فوتبال حاکم است که هیچ کجا نوشته نشده و هیچ قانونی آن را به اثبات نرسانده است.
فوتبال خیلی ها را که در این سرزمین هیچ علاقه ای به این ورزش ندارند پای تلویزیون نشاند: آدم های تنهایی که فوتبال بهانه ای بود برای پر کردن اندکی از تنهایی شان. مادرانی که نه می دانستند قرارداد مسی چه قدر است و نه اینکه چرا مهره کمر نیمار شکست؟ مادرانی که فقط خوشحال بودند که یک استکان چای را این بار و به بهانه فوتبال، کنار پدر عبوس و دلمرده می نوشند. پدری که سال ها است زیر فشار زندگی لبخندی بر لب نیاورده اما بخاطر فوتبال دو کلمه با زن و بچه اش حرف می زند. انگار همه پای فوتبال منتظر یک معجزه بودند. معجزه پیروزی ضعیف ها و حقیر شدن بورژواها. معجزه فرو ریختن تابوهای ده ساله و بر صدر نشستن گمنام های کوچکی که نه پولی دارند و نه میلیون ها طرفدار و بوق و کرنای رسانه ای. راستی که اینهمه به در بسته خوردن در جای جای زندگی، انگار فقط با این مستطیل سبز تسکین می یابد.
فوتبال برای ما نمادی از همه چیزهایی است که نداریم. بهانه ای برای بغض ها و حرف های نگفته. سمبلی برای کارهای نکرده. فوتبال مجموعه ای از آدم هایی است که دوستشان داریم، و کاراکترهایی که ازشان به دلایل مختلف متنفریم. کاراکترهای سپید و سیاه کنار هم در جدالی برای بقاء و اثبات خود به یکدیگر.
جام جهانی ٢٠١٤ به پایان رسید اما دو تصویر هرگز مرا رها نکرد:

Footbal2

اول/ تصویر اشک های پسرک برزیلی که اشک هایش را پشت عینکش پاک می کرد؛ با چنان معصومیتی که قوطی کوکاکولای دستش آن را چند برابر می کرد.

 

Footbal1

دوم/ تصویر دلداری آرین روبن به همسر و فرزند کوچکش. این تصویر شبیه ملاقات یک زندانی با خانواده اش بود. از پشت حائلی که اجازه هیچ تماسی را به آن ها نمی دهد. و نگاه عاشقانه زن به همسرش – که انگار لحظه ای فرزند بیقرارش را فراموش کرده است و محو همسرش شده است – و باز چیزی که در ادامه این تصویر تلویزیونی جالب است خودداری روبن از اشک ریختن است. او برای خانواده اش یک قهرمان است و نباید این تصویر را بشکند.