گفتگوی انجمن علمی دانشگاه فردوس مشهد با کیارنگ علایی

/ گفتگو: منصوره جوادی پور، فاطمه پارسا/

• اگر قرار باشد از گذشته تان صحبت کنید، کدام دوران( کودکی، نوجوانی، جوانی) را انتخاب می کنید؟
به دلایل زیادی دوران کودکی ام را انتخاب خواهم کرد. چرا که بر این باورم این دوران بیشترین تاثیر را در شکل گیری شخصیت ما دارد. خیلی از ویژگی هایی که آدم ها در دوران بزرگسالی از آنها استفاده می کنند در دوران کودکی شان شکل گرفته است. این دوران ارتباط تنگاتنگی با دوران فعلی که درآن زندگی می کنیم دارد. و دلیل دیگر اینکه من دوران کودکی خوبی نداشتم و شرایطی که در آن به سر می بردم، فاصله زیادی با چیزی داشت که یک کودک به صورت آرمانی سپری کند. ما حصل این مکاشفه در دوران کودکی ام این است که فکر می کنم اگر روزی فرزندی داشته باشم چه کارهایی که در دوران کودکی از سر گذرانده ام را نخواهم گذاشت او تجربه کند و یا سعی می کنم اورا بیشتر حمایت کنم که زود تر بتواند رشد پیدا کند و استعداد هایش شناخته شود و از کودکی اش لذت ببرد و زندگی راحت تری را در پیش بگیرد.
• به این فکر کرده اید که اگر نباشید در هستی چه خلایی به وجود می آید؟
قاطعانه می گویم که هیچ چیزی پیش نمی آید. زندگی امر.ز پر شتاب و وحشی است و به فقدان ها توجهی نمی کند. زمانی است که ما در دوران تجمیع زندگی می کنیم، جمع شدن همه ی رسانه ها، اطلاعات وحشتناک، تعدد آدم ها، کثرت هنر، پیشرفت تکنولوژی، کثرت تولیدات، در اختیار قرار گرفتن دانش، محصولاتی که آدم با آن ها حتی نمی تواند یک دقیقه هم به حال خودش باشد؛ این ها همه خصوصیات دوران ماست. و در این دوران تا دلتان بخواهد قهرمان در زندگی آدم ها وجود دارد.
البته روی دیگر آن نیز این است که دوران جدید به آدم ها فرصت نمی دهد قهرمان های زندگی شان را پیدا و حفظ کنند.
• به عنوان یک هنر مند چند منظوره که در حوزه های مختلف سینما، عکس و ادبیات کار می کند، کدام بعد زندگی برای شما اهمیت بیشتری دارد؟
بعد ایگرگ برای من از بعد ایکس اهمیت بیشتری دارد! یعنی عمقی که هنر به انسان می دهد نه عرض آن. نهایتا هر شاخه ای از هنر به بعد ایگرگ کمک کند تا من توی آن بیشترفرو بروم و حرکت کنم، اهمیت بیشتری دارد.
• چند تا دلیل برای زندگی کردن می گویید؟
تقسیم کردن خود با دیگران، تجربه ی عشق، دریافتن اینکه ما ذاتا آدم های مهربان و مثبت اندیشی هستیم، مکاشفه در زیبایی های بسیار زیاد زندگی، سوالات بی شمار از هستی داشتن. این ها همه چیز های بسیار زیادی است که آدم می تواند به خاطرشان از زنده بودنش راضی باشد.
• اگر قرار باشد یک کاریکاتور از شخصیت خودتان بکشید کدام صفت از همه بزرگتر و شاخص تر می شود؟
لجاجتم! من آدم لجوجی هستم. شاید زمانی که خواننده این کلمه را می خواند بار منفی داشته باشد ولی باید بگویم الزاما منظورم بار منفی آن نیست. من پافشاری زیادی روی مسائل دارم و از کنار هیچکدام از آن ها ساده نمی گذرم و آنقدر سر آن می ایستم تا بتوانم تجربه ام را درآن کامل کنم، چه در بعد هنری چه در مسائل مختلف زندگی.
• اگر روزی آدم های اطرافتان ترکتان کنند به خاطر کدام رفتارتان افسوس می خورید؟
صراحت و رک گویی.
• تصور کنید خلبان شده اید و قرار است به یک جای خیلی دور پرواز کنید. سوخت کافی و نقشه ی راه و ارتیاط با مرکز پرواز را هم دارید. به نظر شما برای این پرواز دیگر چه چیزهایی لازم است؟
اجازه بدهید بگویم چه چیز را با خود همراه نمی کنم؛ قطعا چیزی که در این سفر لازم نیست « نقشه » است. من به نقشه معتقد نیستم و مکان ها را چیزی جدا از نقشه ها می دانم و هرگز با خودم نقشه بر نمی دارم. با این وجود اگر در کنار این ها بخواهم چیز دیگری بردارم، آن چیز می تواند کتاب باشد. من کتاب را به بردن دوربین فیلم برداری و عکاسی برای ثبت یک سری چیز ها ارجح می دانم و آن را یک همراه خوب می دانم.
• با توجه به این که شما یک عکاس هنری هستید که کار ادبی هم کرده است فکر می کنید کدام یک در زنئدگی بشر ماندگارتر است؟
به نظر من هیچکدام! تاثیر گذاری هنر در شاخه های مختلف امروز بسیار بسیار اندک است. کتاب ها خوانده می شوند و به سرعت فراموش می شوند. عکس ها در نمایشگاه دیده می شود و دو روز بعد از یاد مخاطب می روند. مگر دسته خاصی از عکس های مهم تاریخی که حکم سند را برای وقایع مهم تاریخی دارند یا آن دسته از کتاب هایی که به عنوان اسناد تاریخی منتشر می شوند.این ها به دلیل تاثیری که مضمونشان در زندگی مردم تاثیر زیادی داشته است می توانند در زندگی مردم باقی بمانند و به عنوان مرجع محسوب شوند. اما به طور کلی در شاخه زیبا شناختی هنر و آثاری که صرفا به خاطر کمک به تعالی روح آدم ها تولید می شوند، تاثیر گذاری و ماندگاری طولانی مدت الان وجود ندارد. نکته ی مهم تر اینکه اگر قرار بود این ها تاثیر گذار باشند باید زندگی خیلی عوض می شد. در حالی که زندگی روزمره ی آدم ها الان آن چنان تغییری نمی کند. هنوز آن بی شرافتی و بی اخلاقی و دروغ و حسادت و چه و چه در زندگی آدم ها وجود دارد. هنرمند رسالت خودش را انجام میدهد اما مخطب در یک لذت آنی و تاثیر کوتاه مدت با آن برخورد می کند و بعد بعد دست فراموشی سپرده می شود. به عبارتی هنر، اکنون قادر به نغییر مسیر زندگی آدم ها نیست!
• این به معنای این است که ابزار های مناسبی نیست؟
نه! به اعتقاد من در زنگی امروز ما این ها زور کافی را برای تاثیر گذاری ندارند.وگرنه در طول تاریخ تاثیر های مهمی را داشته اند. اما مروز نه. اگر نه این همه جنگ و بی رحمی و وحشی گری که در دنیا می بینیم وجود نداشت یا حداقل کمتر می بود.
• زمانیکه برگه های امتحانی دانشجو هایتان را تصحیح می کنید نسبت به غلط های املایی چه واکنشی را نشان می دهید؟
ناراحت می شوم. سر کلاس هایم هم روی این موضوع خیلی حساسم و معتقدم دانشجو باید در زمینه های مختلف کیفیت کامل باشد.همیشه سعی کرده ام سر کلاس هایم به معنای واقعی دانشجو تربیت کنم. زمانی که در گذر زمان و پس از روش های مختلف من، می بینم که عده ای توی راه نمی آیند و در واقع می بینم که کلمه دانشجو زیبنده ی آن ها نیست خیلی محترمانه از آن ها می خواهم کلاسم را برای همیشه ترک کنند. و احساس می کنم روش های من به درد آن ها نمی خورد و آن ها چیز دیگری در ذهن دارند و به دلایلی به جز دانشجو شدن به دانشگاه آمده اند.
• آیا به این فکر کرده اید که این غلط ها ممکن است ناشی از استرس امتحان باشد؟
نه، به هیچ وجه این را قبول ندارم. معتقدم اگر دانشجو به چیزی که می خواهد امتحان بدهد اشراف داشته باشد اصلا استرس وجود ندارد. استرس به دلیل عدم اشراف و تسلط کم است.
• با توجه به این که شما یک عکاس هستید چرا کار تدریس را انجام می دهید؟
تدریس یکی از تنها نقاط سپید زندگیم است که از آن راضی هستم. به این دلیل که احساس می کنم در جای خودم قرار می گیرم. در زندگی امروز آدم ها تلاش فراوانی می کنند در جای واقعی خودشان قرار بگیرند و باز حسرت می خورند که چرا در جایگاهی که باید قرار نگرفته اند. به نظر من انسان فقط با « تاثیر گذاری » معنا پیدا می کند و باید جایگاه خودش را اینگونه پیدا کند. آنوقت دیگر فرقی نمی کند پزشک باشد یا خلبان یا نگهبان، در همه این شرایط با تاثیر گذاری روی آدم ها در شغلش احساس موفقیت کند.من ذاتا آدمی هستم که دوست دارم چیزهایی را که دریافت می کنم با دیگران تقسیم کنم و حضور در کلاس این زمینه را برایم فراهم می کند.
• نقطه ی موفقیت کلاس های شما چیست؟
شاید پا فشاری روی مسائل علمی، به روز بودن اطلاعاتی که به بچه ها ارائه می شود از جمله نکاتی باشد که بچه ها دوست دارند و البته حق مسلم آن ها نیز می باشد.. روی تکنیک خیلی پا فشاری می کنم و بچه ها را وادار به کار عملی می کنم. به خروجی خوب از کلاس بشدت معتقدم.
• با شکست های زندگی تان چکار می کنید؟
کنار می آیم. می کوشم در مقابلشان متواضع باشم از آن ها بهره وری کنم ، یک شکست من را خیلی به هم نریزد و پیام آن شکست را پیدا میکنم. سعی می کنم خوب آن را کالبد شکافی کنم تا دیگر تکرار نشود.
• اگر روزی کیارنگ علایی روی زمین نباشد، دوست دارید کدام عکسش یاد آورش باشد؟
عکسی دارم که بدون عنوان است. در یک کوچه بن بست با دیوارهای بلند و در انتهای کوچه یک گلدان خشک کوچک که روبه آسمان دارد در حالی که یک ابر سرگردان در فضای بالای کوچه در حال عبور است.
• اگر بخواهید آخرین عکستان را بگیرید از چی عکس خواهید گرفت؟
نمی دانم! هیچ وقت به این فکر نکرده ام.
• یک آرزو برای دنیای هنر بکنید؟
آرزو می کنم هنر جدی گرفته شود و صرفا یک زنگ تفریح و بخش حاشیه ای برای مردم نباشد. شما که امروز دانشجوی هنر هستید در آینده با سربلندی بگویید ما هنر خوانده ایم و آقایان زمانی که می خواهند ازدواج کنند با سربلندی به خانواده همسرشان بگویند من یک هنرمندم. آرزویم این است که هنر به عنوان یک حرفه مورد قبول و حمایت قرار بگیرد.
• .کیارنگ علایی بدون دوربین و قلم چکار می کند؟
( می خندد و می گوید): نغمه سر می دهم، آواز می خوانم.
• .چند تا ناشناخته می شناسید که باید کشف شود؟
بسیار زیاد و متکثر. ذهن من خیلی درگیر این چیز ها است. مهمترین بخش این ناشناخته ها کائنات است. اولین چیزی که من را درگیر می کند چیستی کائنات است. ما کجا هستیم؟ نسبیت چیست؟ زمان یعنی چه؟ چرا ما در این زمان و مکان از هستی پرتاب شده ایم؟ فضا چیست؟ رابطه ی ما با بخش تاریک فضا چیست؟ رابطه ما با آسمان بالای سرمان چیست؟
انسانیت، شرافت، عشق چه مفهومی دارد؟ آیا این مفاهیم مطلق است یا نسبی و هر کس به اندازه عقل خودش آن ها را برداشت میکند و به همان میزان در زندگی آن ها را پیاده می کند…و قس علی هذا.