امروز و در جریان تحویل پروژه عملی هنرجویان دوره عکاسی مقدماتی موسسه سروش، به عکسی برخوردم که برایم بسیار قابل تامل و توجه بود. عکس، یکی از آثار تحویلی بچه ها در پروژه “توصیف مادر توسط تک عکس” بود. عکاس این عکس، دختر خانم جوانی است به نام “فاطمه حسین زاده” که با این عکس بسیار امیدوارم کرد؛ امیدوار، از این بابت که مدت ها بود دچار این حرمان شده بودم که نسل سوم و چهارم پس از انقلاب دنیایشان خیلی عوض شده است.  از اینکه با آن ها فصل های مشترک  کمی دارم و گاهی به سختی حرف هایشان را می فهمم، دلم می گرفت. برای همین، این بار خوشحال شدم که دختر جوانی دوربین اش را به سمت فضاهای ساکت و آرام و کم هیاهوی داخلی برده است و از هیجانات غالب این نسل اندکی فاصله دارد.


madarjoon

ترکیب ساده، بی غل و غش و صمیمی عکس که بی شباهت نیست به الگوی عکس های خانوادگی مرا بیش از هر چیز جذب کرد. مادر رو به دوربین (رو به ما) نشسته است. دست هایش حکایت از آرامش و قدرتی دارند که کهولت سن، این آرامش را از میان نبرده است. حتی اگر این دست ها با انبوهی رگ های متورم پوشانده شده باشند، باز هم قدرتی نهانی در خود دارند. قدرتی که با نگاه به پرتره پیرزن و لبخند بی صدایش در عکس، بیشتر در ذهن ما تداعی می شود.
زن زیبا است! نوع قرارگیری و سازماندهی او در کادر توسط عکاس، این اجازه را به ما نمی دهد تا چشم های فرو رفته و تنگ، صورت پر از چروک، و بدن زهوار در رفته اش را باور کنیم. او زیبا است؛ چون دارای قدرتی نهانی و ژرف است و عکاس جوان خیلی خوب می داند که چگونه این قدرت را به ما منتقل کند.
در ترکیب بندی عکس بی درنگ پس از مادر، نگاهمان به شی ای متمایل می شود که در حجمی برابر در کنار مادر قرار گرفته است: واکر در سمت چپ کادر، شبیه یک اسکلت، شبیه چارچوبی برای نگه داشتن قامت مادر – اگرچه تلخ ترین بخش عکس است – اما ترجمانی دیگر، از مادر را نشان می دهد. از طرف دیگر این ترکیب دو تایی و جفتی (مادر و واکر) جای خالی مرد را در زندگی مادر نمایش می دهد.
عکس به فضای داخلی (درون اتاق) تعلق دارد. با آن که پرده، بی محابا کنار زده شده است تا این فضای خصوصی از حریم های خود رها شود، اما باز هم عکس، به فضایی شخصی و درونی تعلق دارد: گرایش زنان به عکاسی در فضاهای داخلی و نهان در مقابل گرایش مردان به فضاهای بیرونی و اطلاعات جامع کلی.
مادر پشت به باغچه ای سرسبز است. این در عکس می تواند این معنای ساده را ایجاد کند که مادر دوران طول و درازی را سپری کرده؛ دوران جوانی وی سپری شده و اکنون ماحصل روزگار جوانی اش پشت سرش است.
پنجره های بسته فاصله ای عمیق میان باغچه (گذشته) و اتاق (حال) ایجاد کرده است. انگار از ورای آن ها می توان تنها نگاهی به باغچه (گذشته) انداخت.
عکس چیزهای خوب دیگری نیز دارد، از جمله لباس مادر که خیلی زود به یک مجاز بدل می شود: مجاز “رویش” و “شکوفایی”. بخصوص آن که در تقابلی دائمی با سرسبزی باغچه قرار دارد. انگار باغچه، گل هایش را اینجا و روی پیراهن مادر شکوفا کرده است: در زمان حال.
به “فاطمه حسین زاده” برای این ثبت خوب و کنترل نسبتا خوبش بر نور دوگانه عکس تبریک می گویم و امیدوارم شاهد بالندگی اش در عکاسی باشم.

—————————————————————————————————————————————————————–

چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۲