ورود به عكس ها با لباس استريل

آیا در جستجوی راز عکس ها و تصاویر، عبور از دروازه یا غار متن های ادبی، فلسفی و علمی ضروری است؟
آن هایی که پاسخی منفی به این پرسش دارند، ضروری است بدون مطالعه این مقدمه، وارد متن تصویری نمايشگاه شوند!

«جایی دورتر»: آیا این یک عبارت خبری است؟
«جایی دورتر» کجاست؟
آیا این عبارت وعده گاه یک ملاقات است؟
پس آیا بهتر نیست بپرسیم جایی دورتر« کی و کجاست؟»
فاعل نفسانی همواره بیشتر یا کمتر از اندازه می گوید چرا که هرگز نمی تواند اسم دلالتی را بیابد که از آن خودش باشد. شاید به این خاطر است که معمولا فاعل سخن ادعا می کند زبان نمی تواند آن چه او قصدش را دارد کاملا بیان کند.
عبارت «جایی دورتر» به نظر می رسد چیزی را کم می گوید، اما آموزه های علم روانکاوی درست عکس آن را به ما می گوید، در «جایی دورتر» با یک مازاد دلالت مواجه هستیم، مازادی که همچون پرده ي حاضر در یکی از عکس های این نمايشگاه، فضایی را در پشت خود پنهان می کند: فضایی که فاعل نفسانی، خویشتن را در آن جستجو می کند؛ جستجویی در بازنمایی خویشتن.
اگر بپذیریم که زبان، حدیث تمنای آدمی است در آن صورت «جایی دورتر» شبه گزاره ای آرزومندانه می باشد. ماهیت این آرزومندی و تمنا هر چه که باشد ماحصلش یک سفر است؛ سفری که هر چند نشانی اولیه اش مکان نگارانه است اما ماهیتی زمان مندانه دارد. آیا این سفری گذشته جوست یا سفری آینده خواه می باشد؟
تمامی عکس های كيارنگ علايي در این نمايشگاه دستا وردی است از این سفر. سفری حاصل از تمنای یک مسافر. مسافری که سفر را می نویسد و سفر مسافر را. در این سفر، مسافر به عنوان بخشی از وجود مولف به فتوح و گشایش دنیای خویش دست می زند وهم زمان، خود به عنوان مرزهای دنیای خویش ظاهر می شود.
سفر مقوله ای است انسانی، چرا که به ساحت زمان متعلق است. زمان در عرف روانکاوی نسبتی است که در هر لحظه فرد به موجب گذشته و بنابر فرافکنی آن در آینده با حیث کنونی خویش داراست. زمان، فرا افکنی گذشته در آینده و رجوع آن به زمان حال می باشد.
درعکس هاي كيارنگ علايي جستجویی به گذشته و از گذشته جاری است. مسافر این عکس ها نه تنها درپی یافتن گذشته خویش است بلکه همزمان در حال ساختن گذشته خود نیز هست، چرا که گذشته آدمی مقوله ای نا متحرک نیست بلکه نسبتی است که فرد هر آن با گذشته خویش داشته و آینده خود را بنابر آن پایه ریزی می کند، بنابر این تفارق قطعی میان گذشته و حال و آینده، تصنعی و خالی از واقعیت است .
به دلیل همین عدم تفارق در زمان انفسی است که بالا و پایین رفتن از آن پله های آب انبار قدیمی را برای مسافر این تصاویر مقدور می سازد تا بتواند آن جفت چراغ روشنایی را که هنوز یکی از آن ها حجاب توری خود را بر سر دارد بیابد، با دست هايي لرزان و دو دل در اتاق خوابی دو نفره را باز نموده و چراغ بالای سرش را روشن کند و به دنبال آن، ذمه و حس گناهش را با دیدن رویای تصاویر کبریت های سوخته پس دهد و در ادامه به تصویری از یک بافت قدیمی برسد که توسط اسکلت های فلزی به منظور ترمیم احاطه شده اند؛ تصویری که می تواند حامل ترمیم رابطه فرد با گذشته خویش باشد.
با چشمی بر هم زدن، او دوباره می تواند پله ها را بالا بیاید و با تصاویری مواجه شود که ماشین های اسقاطی بر روی همدیگر سوار شده اند، درختانی که در یک ردیف با پوششی از برف واقع شده اند، شاخه هایی که از برف بیرون مانده اند و قایقی ساکن بر روی آب و ابرهایی به زیر آسمان. شاید همین قایق او را به دالانی باریک با گلدانی در انتهایش و ابری بالای سرش برساند.
شاید برای لحظاتی به همراه آن سنگ تنها در ساحلي متروك، منجمد شده باشد و با چرخشی دوباره به تصویر ترمیم آن بافت قدیمی بتواند وارد تصویری دیگر شود؛ تصویری از درون خانه های روستایی؛ خانه هایی که احساس می کنیم نزدیکی بیشتری با طبیعت دارند، چیدمان بالش ها، پرده ها، تشک ها، لحاف ها و زیر اندازهایی با آن رنگ های متنوع قرمز، سبز، آبی و نارنجی …و در ادامه، دیدن عکس هایی را ممکن می سازد که یادگاری از آن چیدمان ها به روی صندلی و درختان است، و در ادامه رویایی از یک گاو و یک کلبه و یک جفت رد ی که به ردهای پیچاپیچ فراوانی ملحق شده و مسافر را می تواند به زمان حال برگرداند؛ به اکنونی. به افق گسترده یک عکس پانورامایی. تصویری از یک نیمکت و فضایی سبز وپر درخت در پشت سرآن.
نیمکتی خالی در وسط عکس درست در زمان حال.زمان حالی که همواره بازگشت به گذشته است از آن جهت که این گذشته آینده را سامان می دهد.
در تمامی این عکس ها شمایل انسانی غایب است اما حضور این غیاب در عکس مربوط به نیمکت، پر رنگ تر است. نیمکت خالی تصویر یک شکست است، فاعل نفسانی همواره می کوشد خود را در یک دلالت بازنمایی کند اما این بازنمایی همیشه شکست می خورد، نیمکت خالی فضای حاصل از همین شکست است، این فضا همان فاعل نفسانی است و پرده آویزان شده از طناب در اولین عکس یاد شده همان مازاد دلالتی است که این فقدان را می پوشاند.
بی شک این تنها دهلیز وآستانه ورودی نمايشگاه نیست! بر خلاف معماری بیشتر خانه ها که از طریق یک دهلیز وارد اتاق های متعدد داخلی می شوند و تاثیر این معماری را در اتاق ها نیز می بینیم، می توان از معماری متفاوتی سخن گفت که در آن چندین دهلیز تنها به یک اتاق منتهی شوند.
رمزگشایی از تصاویرو رمز گذاری مجدد آن ها در چارچوب نظری علم روانکاوی شاید متن هنری را دستخوش تقلیل گرایی و تحویل گرایی نماید، برای گریز از چنين پیش آمد ي ایجاد گسست با معماری یاد شده بالا شاید راه گشا باشد.
با جستجوی امر زیبای کانتی از آستانه دیگر وارد این نمايشگاه می شویم؛
در زیبا شناسی کانت امر زیبا امری متفاوت از امر والا و مطبوع می باشد، زیبايی مورد نظر کانت هیچ نسبتی با میل و خواست ندارد، با هیچ غرض و بهره ای گره نمی خورد و از طرفی مستقل از هر گونه مفاهیم است، با اینکه عام و شامل هست اما از نظر منظقی قابل اثبات نیست، یافتن امر زیبا ی مورد نظر در عکس های این نمايشگاه شاید مشابه ورود به اتاق های عمل مستلزم عبور از محوطه ای است که پیش از هر کاری داوطلب ورود می بایست لباس های خویش را در آورده و البسه ای سترون ( استریل) بر تن نماید تا بتواند بی غرضانه و بی نظرانه قادر به یافتن آن «امر» و « لذت زیبا» شود.
لازم به ذکر است که لذت ناشی از امر زیبای کانتی تجربه ای حس گرایانه نیست بلکه تجربه لذت خاص است که همواره بین قوه فاهمه و قوه تخیلی در نوسان است و از این نظر امر زیبا را درست در جایی می توان یافت که امر محسوس و مورد آرمانی با هم همراه می شوند، چیزی که کانت آن را «غایتی بدون غایت» می نامد.
در ادامه متن و ادامه راه خود می توانیم از دهلیزها و سرسراهای دیگری وارد این سرزمین تصویری و رویایی شویم، ولی چرا جایی دورتر برویم وقتی «جایی دورتر» همین نزدیکی است.