آینده دور، گذشته خاک خورده

جایی دورتر؛ عنوان این مجموعه عکس مخاطب را در زمان محصور می کند، جایی دورتر در پس عکس های راز آلودش ذهن را به سمت آینده ای دور و گاه گذشته ای خاک خورده سوق می دهد و در نهایت همه چیز در مسیری به نام حال با همه ی تردیدها، ترس ها، امیدها و نا امیدی هایش قرار می گیرد.
در عکسی از این مجموعه در کادر عمودی پارچه ای کهنه و خاک خورده در مرکز تصویر جای گرفته به گونه ای که مانع از دیدن بخش مهم و کلیدی عکس شده تا ذهن را دچار پرسش و ابهام کند. مبهم همچون آینده ای دور…
پارچه به خاطر آلوده بودن و لکه های سیاهش حس خوبی منتقل نمی کند و می تواند بیانگر واقعیت های تلخ و شاید اشتباهات و خطاهای گذشته ی ما باشد که موجب نومیدی از آینده می شود. آسمان سپید و برگهای سبز از نگاه من تداعی کننده اکنون است و زیبایی در حال زیستن را به رخ می کشد.
عکس دیگر با کادر افقی تصویری از خطوط درهم است که در انتهای تصویر در نقاط طلایی در سمت راست تصویر یک حیوان و در سوی دیگر یک خانه دیده می شود. هر دو سوژه آن قدر دور و محو به نظر می رسند که گویی در آینده وجود دارند و خطوط نمادی از راه ها و بیراهه های زندگی اند. گویی خانه نمادی از آرامش و شاید همان مقصود و هدف زندگیست و حیوان نمادی از امیال و خواسته های نفسانی که ما را به بیراهه می کشاند. در هم بودن خطوط بیانگر آشفتگی و سرگشتگی در راه خطاست و دو خط موازی نشان از انسجام و آرامش یک مسیر درست دارد.
درعکس افقی دیگر درختان سبز در پشت دیوار و کاناپه ای مندرس و رنگ و رو رفته در جلوی دیوار نقش بسته اند. حسی که عکس القا می کند به واسطه نوری که از لابلای درختان به چشم می خورد نوید بخش امید به آینده ورای همه ی آمدن ها و رفتن هاست. گویی عده ای آمده اند و رفته اند اما درختان در انتظار آمدن عده ای دیگر قامت برافراشته اند. حس پویایی، امید و مرگ همزمان جلوه ویژه ای به عکس داده است.
در عکسی دیگر فضای بیابان و اتوبوسی قرمز رنگ دیده می شود که از گوشه سمت راست وارد کادر افقی می شود. ما همه مسافران این اتوبوس هستیم که در پهنه ی هستی رها شده ایم. بیابان سرگشتگی و حیرانی ماست و رنگ قرمز اتوبوس گویای دلبستگی ما به زندگی و لذت های دنیوی ست. از طرفی مینیمال بودن عکس و بافت یکنواخت و تهی بیابان روزمرگی های زندگی را به ذهن می آورد که چون بیابانی خشک و بی آب و علف تکراری و خسته کننده است.
وجود جاده در این بیابان دورافتاده نشان از گذشتگان ما دارد که بسیار آمده اند و رفته اند. انتهای جاده نامعلوم است و اشاره ایست به آینده که مبهم و رازآلود است.
به طور کلی آن چه این مجموعه عکس را تبدیل به اثری جذاب می کند نمادین بودن و تاثیرگذاری آن با عکس هایی ساده و سوژه های تقلیل یافته است، انسان حضور ندارد اما رد پا و خاطراتش در همه ی تصاویر قابل برداشت است. فضاهای مینیمالیستی که با نورهای مناسب گذر زمان را انعکاس داده اند. با دیدن این مجموعه این شعر از خیام در ذهن من تداعی می گردد، آن جا که می گوید:

از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده ای کو که به ما گوید باز
هان بر سر این دو راهه از سوی نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز