برش هایی کوتاه از ساده ترین انسانها و فضاهای انسانی 

.همه ما بسیار می نویسیم،زیاد سخن می گوییم و بسیار پند می دهیم.بهتر است که در عکاسی فقط حرفی را که باید،بزنیم

(انسل ادمز)

در یک صبح زمستانی و برفی یکی از چیزهایی که خیلی می چسبد می تواند بازدید از نمایشگاهی باشد که نامش در ذهن شما گرما و رطوبت هوای جنوب را تداعی می کند.نمایشگاه عکس کیارنگ علایی با عنوان “یک شرجی آرام ” انتخاب عنوانی شعر گونه نشان دهنده این نکته است که جهان تصویری عکاس در تعاملی دائمی و همیشگی با این حوزه است،حوزه درونی و انتزاعی شعر.در مواجهه اولیه قاب هایی پیش روی ماست که حاصل برخورد دنیای درونی عکاس با جهان بیرون از اوست.صحبت از جهانی ست خیال انگیز و زیسته که عکاس سعی کرده تا تجلی بیرونی اش را برای ما به تصویر بکشد…در این یادداشت سعی و کوشش من بر این است تا با نگاهی منتقدانه و در عین حال منصفانه گوشه ها و زوایای تعدادی از آثار به نمایش درآمده را از منظری نزدیک به فلسفه هنر و به زبانی ساده بازبینی و باز خوانی کنم.برای شروع لازم می دانم تا نکاتی را در مورد خالق آثار برای شما بازگو کنم،کیارنگ علایی ،متولد 1355 مشهد،عکاس خودآموخته،نویسنده و فیلمساز.او عکاسی است که نگاه خود را به پیرامونش دارد،نگاه و تفکری ساده و در عین حال اصیل و بسیار تکرار شده در کارهایش،تا آنجا که این تکرار برای او تبدیل به دغدغه و نگرانی شده است و موفقیت او در آنجاست که می تواند این نگرانی را از طریق ثبت هایی درست و اصولی به مخاطبش انتقال دهد.ترکیب بندی های درست و اجتناب از بازیگوشی های رایج درعکاسی تجربی و همچنین آشنایی او با هندسه تصویر از دیگر نکات بارز آثارش می باشند،در یک جمله می توان گفت که علایی عکاسی ست استاندارد.عکاسی که قاب را می شناسد و عناصر تشکیل دهنده تصویر خود را دارد.دیگر نکته ای که در روند و سیر کارهای علایی به وضوح به چشم می خورد رسیدن او به نوعی ساده گرایی بصری است،چیزی که در بیشتر آثار به نمایش در آمده در این نمایشگاه دیده می شود و شاید همین ساده گرایی اوست که باعث شد خیلی ها با درک و فهم نادرست کیفیت کارها را ضعیف قلمداد کنند.علایی انسان ساده و بی تکلفی ست و به همین دلیل عکسهایش هم دارای چنین خصوصیتی هستند.برش هایی کوتاه از ساده ترین انسانها و ساده ترین فضاهای انسانی…از دیدگاهی دیگر علایی عکاسی ست اهل مکاشفه و نه اختراع (دوستان جهت آگاهی بیشتر می توانند چگونگی ظهور هنر در شرق و غرب را در کتب فلسفه و تاریخ هنر مطالعه کنند) عکاسی که کشف و شهود می کند بدون شک تجربه گرا نیز خواهد بود تا آنجا که هر عکسش می تواند به عنوان یک تجربه نو قلمداد شود.در بسیاری از عکسها می توان علاقه عکاس به ثبت بقایای انسانی را (یا با حضور خود انسان به عنوان ابژه و یا به واسطه ثبت کردن نشانه هایی که نشانگر حضور انسان در قاب است) دریافت.در این عکسها عکاس سعی می کند تا با انتخاب درست زاویه نگاه به سوژه حضوری بی طرف داشته باشد.به روایتی عکاس می خواهد برای خود عکس یادگاری بگیرد با همان نگاه و رویکرد درون گرایانه،بی آنکه قصد داشته باشد از آن استفاده ای مستند کند.از طرفی دیگر عکاس تلاش می کند تا زمانها و مکانهای بی ربط را با هم در یک نقطه منطبق و ثبت کند.حال این نقطه انطباق که ما با آن روبرو می شویم می تواند جهان درون عکاس و یا روایتی فرامتنی ازاسم نمایشگاه باشد.ویرایش تمام عکسها نیز آگاهانه و در راستای نزدیک کردن عکس به فضای ذهنی عکاس می باشد و این بدین معنی است که عکاس دانسته و آگاهانه نسبت به آن چیز که می خواسته به مخاطبش -به عنوان عکس نهایی- ارائه دهد،قدم برداشته است،که این خود می تواند به صورت یک نکته مثبت تلقی شود.با ذکر این توضیحات و در ادامه لازم می دانم تا به تنها و در عین حال مهم ترین نقطه ضعف این نمایشگاه هم اشاره مختصری داشته باشم.و آن همسنگ نبودن و یکدست نبودن کارهای به نمایش درآمده است.هر عکس شاید به تنهایی،عکسی قوی و تاثیر گذار باشد اما وقتی در قالب یک مجموعه به نمایش در می آید بایستی که برگزار کننده با دقت و ظرافت در تلاش باشد تا بتواند در بین کارها هارمونی و یکدستی ایجاد کند.این هارمونی می تواند یا شامل ساختار و شیوه روایی مجموعه در بیان یک موضوع باشد (که البته در رعایت همیشگی آن الزامی نیست) و یا در راستای یکپارچه سازی آثار از نظر ارزشهای هنری و بصری.بالطبع رعایت نکردن این مساله و در هم آمیختن آثار ارزنده و خوب با آثاری به مراتب ضعیف تر(نه به لحاظ تکنیک و رعایت نکردن اصول عکاسی،بلکه به دلیل منطبق نشدن نسبی اندیشه و نگاه عکاس با عکس ثبت شده) باعث ضربه خوردن و درست دیده نشدن آثار باارزش خواهد شد.در ادامه این یادداشت کوتاه تعدادی از عکسهای نمایشگاه “یک شرجی آرام” را با ذکر توضیحاتی در زیر هر عکس با نیت دیدن و خوانش مجدد در اختیار شما دوستان و عزیزان قرار خواهم داد.درست دیدن اولین شرط لازم برای ورود به ساحت عکس است…

در پایان متن اجازه می خواهم تا در قالب نقدی کوتاه از رفتار غیر حرفه ای و متاسفانه رایج دوستانی (چه عکاس و چه غیر عکاس) که در روزهای گذشته چه رو در رو و چه در این فضای مجازی نظر ها دادند و گله ها کردند انتقاد کنم.در این مجال کوتاه تنها اکتفا می کنم به طرح چند سوال برای این دوستان…اولین سوال اینکه چه کسی گفته است و یا در کجا نوشته شده است که نظر و سلیقه شخصی آدمی (هر چند که بسیار هم قابل احترام باشد) در مواجهه با آثار هنری میتواند ملاک قضاوت و داوری باشد؟ این صلاحیت که فرد در خود احساس می کند و متاسفانه آن را بسیار هم اصیل می پندارد از کجا نشأت می گیرد؟ در کدام کتاب و یا در کدام مرجع مقوله نقد و نقادی را مترادف و هم معنی ایراد گیری و خرده گیری قرار داده اند؟ دوستانی گفتند: ما از کیارنگ علایی انتظاری بیش از این داشتیم…حال من از این دوستان می پرسم،انتظاری بیش از چه؟ بیشتراز خود کیارنگ علایی؟ دوستانی هم مثل همیشه به کلی گویی بسنده کردند و این کلی گویی ها یا در تعریف و تمجید از آثار خلاصه شد و یا در شکایت از پایین بودن سطح آنها.مگر می شود در برخورد با یک اثر هنری به یک جمله کوتاه “خوب بود” و یا “بد بود” قناعت کرد؟ مگر غیر از این است که اثر خلق شده توسط هنرمند -حال در هر سطحی- اثری پویا و زنده است و این پویایی و ادامه حیات اثر در ذهن مخاطب رابطه ای مستقیم با سطح کیفی آن دارد.با این تفسیر چطور امکان دارد که در مدت زمان بسیار کوتاهی ما به این قطعیت “خوب” یا “بد” برسیم؟ و در آخر،این چه رفتار و برخورد نادرستی است که عده ای پیش گرفته اند در برخورد با نمایشگاههایی از این دست،مگر نمایشگاه بتخانه است که جمعی به نیت پرستش و ستایش می آیند و جمعی هم همیشه تبر به دست دارند…دوستان عزیز،هیچگونه نفعی از این نوع رفتارها به کسی نمی رسد…امیدوارم طرح این سوال ها بر این اصل که نظر و برداشت شخصی هر کسی برای خودش و در جایگاه خودش قابل احترام است،خدشه ای وارد نکرده باشد.در خاتمه لازم می دانم تا از تمام زحمات و
تلاشهای دوست خوبم کیارنگ علایی که بی شک یکی از فعال ترین و دلسوز ترین اعضای جامعه عکاسی ایران است تشکر کنم