رها شدن در گرگ و میش

1

در مجموعه «پرده دوم اتفاق» به ندرت می توان سراغی از انسان گرفت. در این مجموعه عمدتا موضوعاتی را می بینیم که در مرکز قاب متمرکز شده اند و فاصله شان با لنز دوربین – خود عکاس- زیاد است. تعبیر چنین فاصله ای در ترکیب با غیاب نسبی انسان می تواند عدم قرابت عکاس با سوژه و تلاش او در مستندسازی صرف آن باشد. در حقیقت عکاس با تاباندن نور بر این سوژه های عمدتا غیر انسانی قصد مطرح کردن آن ها و طرح سوال درباره آن ها را دارد؛ اما سوالاتی که عامدانه به آن ها پاسخ نمی دهد.

عکس های کیارنگ در این مجموعه، آبستن مفاهيم برگرفته از «هويت» و چالش‌هاي پيرامون آن‌اند و با اينكه در آن‌ها كمتر مي‌توان خودِ انسان را مشاهده كرد، اما تِم اصلي‌شان به بازي گرفتن نگاه انسان به مفهوم «هویت» است.

به این مصادیق توجه کنید:

در يكي از عكس‌های این مجموعه شاهد زميني با آفتاب گردان های سوخته و منقوش به ردّ پای انسان‌ها هستيم؛ جايي كه مردم در آن حضور داشته و بر آن پا گذاشته‌اند. نور و حضور آن به شکلی که در این عکس دیده می شود، نماد بين‌المللي سُرور و اميد به شمار مي‌آيد. اما تصويري كه در اين قاب به ثبت رسيده زميني بيمار است كه عليرغم شرحه ‌شرحه بودن، گويي هنوز به ترميم‌اش اميدی هست.

در عكس ديگری از این مجموعه آلونك كوچكي را می بینیم كه يكه و تنها بر پهنه‌ دشتي وسيع قرار گرفته است. این ابژه اشارتي است به تنهايي سرشت انسان؛ شايد او به طور مطلق تنها نباشد، اما زندگي بشر و تنهايي دو مفهوم در هم آميخته‌ و تفكيك ‌ناپذيرند. این تصویر سویه دیگری نیز دارد : این که هر يك از ما چگونه مي‌كوشيم زندگي خود را در ميان اقيانوس متلاطم زندگي شهری برجسته سازيم و از آن بيرون‌اش بكشيم.

در تصویری دیگر شاهد حضور نمادین پرنده صلح بر پرچمی هستیم که در تضاد با آسمان عاری از پرنده ها قرار گرفته و غیاب این نیاز بسیار مهم جامعه انسانی (صلح) را به نمایش می گذارد.

در تصویر درختان کاج صف کشیده دو تمثیل نهفته است: یکی تصویر سرباز گونه ای از درختان است که انگار برای ادای احترام به عضو مهمی از جامعه خود ردیف شده اند و همه با هم به او سلام می دهند. دوم: فرم سوگوارانه درختان است که گویی در گورستان – و نه یک باغ – به عزای نوجوانی گرد هم آمده اند.

و به این ترتیب وقتی به کل این مجموعه نگاه می کنیم در می یابیم که گویی این تصاویر همگی از سرزمینی واحد گرفته شده اند که در عین غرابت بسیار آشنا هستند.

در عكس‌هاي مجموعه «پرده دوم اتفاق» سوژه‌ها به گونه‌ای در فضا و محيط رها شده‌اند و آنچنان در تاريكي به دام افتاده‌اند كه ناخودآگاه اين سؤال در ذهن بيننده شكل مي‌گيرد كه آيا به سوژه‌ها همان‌گونه كه به تصوير كشيده شده‌اند نگاه مي‌شود؟ آيا تصوير ارائه شده از آن‌ها با چيستي‌شان تطابق دارد يا از آن فاصله گرفته است؟

اگر اجسام در اين عكس‌ها به عنوان نمادها يا وجوهي از نياز‌ها و گرايش‌های مادی و معنوی انسان انگاشته شوند، در آن صورت آنچه توجه بيننده را به خود جلب مي‌كند بلاتكليفی‌شان است: رها شدگي در گرگ و ميش، يعني آستانه‌ غرق شدن در تاريكي مطلق (مردن) يا خروج تدريجي از آن (تولّد دوباره).

شايد در برداشتي كلي از عكس‌هاي كيارنگ بتوان گفت كه چشم‌انداز – آن هم بدون حضور انسان – بسیار بهتر و در قالبي بكرتر مي‌تواند قصه‌هاي ناگفته‌ يك سرزمين و مردمانش را بازگو كند.