نا استمراری ات

بر اساس این باور که عکس نسبت به دیگر انواع تصاویر «دقیق تر» است باید قائل به این بود که جا گزاری عناصر و المان های بصری در یک عکس اهمیت بیشتری در بیانگری ذهنیت عکاس یا تمهیدات عینی در عکس های او دارد و از این نقطه است که عکس ها نسبت به باقی انواع تصاویر، تمایل ریشه دارتری به «نمایه های توصیفی» دارند . وصف یک حس شاعرانه از خلال توجه دادن مخاطب به «چیزی» که به آن توجه خاص شده اما در پسزمینه ای عمومی جای گرفته است. آن چه در عکس های این مجموعه حس شاعرانگی را در مخاطب برمی انگیزد، جداماندگی و تلاقی تنهایی و نابیانگری است؛ حرف های ناگفته ای که بیان ناشده به اشتراک گذاشته می شود. بنابر این اگر از منظری «روانجغرافیا کاوانه» به وجوه پنهان/آشکار برخی از عکس ها بنگریم، کیارنگ علایی با تنهایی اش در جغرافیای مه و باران و جنگل و دریای شمال، تنهایی و غربت خاطره را کادرهایی منفرد و مربوط فراهم می آورد. چشم های غریب او به غربت منظر و شیء و چشم انداز می نگرد و از آن احوالات شاعرانه ره آوردی از گیلان ارزانی بیننده می کند. اما اگر از هاله ی مه و باران و برودت خیال انگیز پیرامون عکس ها به واقعیت المان ها و عناصر رویت شدنی در عکس ها بازگردیم غالب عکس های این مجموعه دارای اطلاعاتی است که با اطلاعات موجود در جهان ادراکی- قراردادی مخاطب جدی و پیگیر عکاسی همخوانی دارد. سوژه های مرکزی یا محوری عکس ها در انتظار ثبت شدن نیستند و درست از این نقطه پارادوکس اشارات «مرگ اندیشانه» یا «حیات خواهانه» عکاس در تقابل امر واقعی در «سکون» با امر واقعی در «حرکت» شکل می گیرد. نا استمراری بودن زمان در این عکس ها بر فهم ما به عنوان مخاطب از معنا و کارکرد عکس تاثیر می گذارد و در ارجاع عناصر درونی عکس به بیرون آن و چگونگی این ارجاع خدشه وارد می کند. عکس های این مجموعه پرسش گر نیستند و در پاسخ گویی نیز تعلل می کنند و این دلیلی احتمالی است بر دست یافتنی بودن تمهیدات عینی و ذهنی عکاس، و بدین سبب تلاشش در مسیر «از آن خودسازی» نمایه های آزموده شده ناکافی می نماید و بیننده را در دستیابی به چیزی ورای ظاهر و سطح عناصر قابل رویت در عکس دچار تردید می کند.
واقعیت ثانویه پیشنهاد شده توسط عکاس در برخی از آثار مجموعه، خود را با تغییر بستر نمایش سوژه در مکان ها یا وضعیت های نامعمول یا نامنتظر می نمایاند که پیش تر با رویکردها و روش های مشابه یا موازی در آثار برخی از عکاسان ایرانی دیده شده. در عکس هایی که «مکان» خود را در جلوه یک زیستگاه طبیعی یا کمتر دست برده نشان می دهد، تولید یک رونوشت بصری از طبیعت با حضور نامعمول و کم آشنای یک شیء یا یک حیوان و… دستخوش دگردیسی شده و موجب انعکاس چیزی بیشتر از ظاهر اشیا یا پدیده ها می شود.
سال ها پیش در نوشتاری در اشاره به تکوین میزان عمق پدیده های قابل درک برای چشم، پیدایی آن ها را به سه دسته تقسیم کردم:
در مرحله تماشاکردن، در مرحله نگاه کردن، و در مرحله «دیدن» که نوع عمیق تر و تاثیرگذارتر افعال سرزده از قوه ی باصره است. به نظر می رسد که عکس های ارائه شده در این مجموعه و نمایشگاه های اخیر عکاس در این سال ها، در حال آمد و شد از مرحله دوم به سوم و گاه بالعکس است. به شکلی که مجموعه عکاس گاه ناشی از انتخابی عام گرا از اندوخته توان آفرینندگی بصری اوست و گاه ناشی از انتخابی خاص از اندوخته مذکور.
بیشتر عکس های این مجموعه پیشاپیش از فضایی که عکاس به شکل خودخواسته آن را محصور ساخته خبر می دهد و امکانات تاویل را نیز درنزد بیننده محدود می نماید.
پدیده ها، امور و اشیایی که کیارنگ در متن عکس ها و به طور معمول در نقاط مهم عکس ها به تماشاگر می نمایاند موجب می شود که بیننده، نقاط جانبی و بستر کلی را به شکل فرع ببیند و از اصل شدگی فرع، طرفی نبندد و این موجب آن است که عکاس در برخی عکس ها، بیننده را به چیزی بیرون از ذهنیت معمول و گمان مقرر و آزموده شده ارجاع ندهد.
اگر عکس سیاه و سفید در گذشته بر اساس پیش فرض هایی معادل واقعیت دانسته می شد در مقابل، رنگ نیز به عنوان پدیده ای مشکوک مطرح بود ، در برخی از عکس های این نمایشگاه نیز فقدانش، واقعیت را به واقعیتی برساخته مبدل می کند که این خود موجب تحدید جایگاه برانگیزاننده ی عناصر قابل تفکیک و سویه ی نمادین آن ها در عکس شده و بر تصنعی شدن مکان حضور آن ها و زمان قطعی ثبت شدن شان دامن می زند.
با این همه مجموعه حاضر از بابت خلسه های شاعرانه ای که برای چشم من آفریده است و فارغ از جنبه های قابل بررسی در امر زیبایی شناسی، مجموعه ای قابل دل دادن و حظ بردن است. کیارنگ را که در این عکس ها از شمال نمناک و سبز و خاطره انگیز، اشعاری دیداری سروده است به این شعر دامن گیر مولانا توجه می دهم :

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست؟
در دل ما درنگر هر دم شق القمر
کز نظر آن نظر، چشم تو آن سو چرا است؟