i__untitled_11

        روزنامه هنرمند | یادداشت من به مناسبت پانصدمین شماره این روزنامه|

.

عکاسی اگر حامل فردیت نباشد عکاس را به بیراهه خواهد برد، ظاهر ساده عکاسی که عموما آن را ماشین کوچکی تلقی می کنند که مسوولیتش فقط ضبط واقعیت است ما را فریب می دهد و نوعی آسانی را در برخورد با عکاسی ایجاد می کند. از طرف دیگر پیوند بلامنازع عکاسی با زندگی روزمره اجازه می دهد بر خلاف هنرهای دیگر هر آدمی حتی بدون داشتن پشتوانه فنی و آگاهی نظری دوربین را رو به موضوعی گرفته و به ثبت عکس بپردازد. ما در هنرهای دیگر سخت گیری شدیدی برای تجربه مدیا داریم، اما در عکاسی، نه! به این ها اضافه کنید هیاهو و موج حاکم بر عکاسی مان را که هر تازه واردی را مفتون خود می کند. این موج بویژه در عکاسی موبایلی که بیشترین ارتباط روزانه را با آن داریم به خوبی نمایان است. حجم بالایی از عکس های تولید شده شبیه به هم که حتی ویرایش های تصویری آن ها نیز عین هم است. می بینید این وسط چه بلایی بر سر فردیت می آید؟ عکس ارگانیسمی است زنده. چرا که میان اجزای آن رابطه معناداری است و هرعکس بستر کشف آن رابطه  توسط مخاطب است. مخاطب همواره یکی از اضلاع عکس هنری است که وجودش به عکس ضمانت می دهد. عکس به ما می گوید عکاس چگونه با دنیا رابطه دارد؟ آیا دست دنیا را به گرمی فشرده است؟ آیا او شخصی حساس و مسوولیت پذیر است یا موجودی بی عار نسبت به جهان؟ پس عکس کار برد شاتر و دیافراگم و ایزو نیست، آن چنان که در کلاس های مقدماتی گفته می شود. اگرچه کسی که در آغاز راه است باید بر ابزار تسلطی مثال زدنی پیدا کند اما عکاسی فارغ از این ها یک «روح» است .یک کالبد زنده که قدم گذاشتن در آن مستلزم پیروی از روح است. چنین راهی آدم اهل می خواهد. آدمی که نسبت به انسان، مهربان و حساس باشد. خودش را پایین ترین عضو جامعه بداند، مردمش را دوست داشته باشد و به قول سعدی بر همه عالم عاشق باشد که همه عالم از اوست.
نکته دیگری که هنر عکاسی را پیچیده تر می کند این است که ما چه بخواهیم، چه نخواهیم درگیر شکل جهان هستیم. یعنی مجبوریم به فرم ها نگاه گنیم، دلباخته فرم ها شویم، اشکال را ببینیم، ما با هندسه و سطوح در تماسیم و تقلا می کنیم از دل آن ها معنا بیافرینیم. این واقعیت تلخی است که سهراب چند دهه قبل به این صورت گفته است: «کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ»  انگار راه ورود به راز هستی بسته است و ما نسبت به آن در یک کشاکش و جدال ازلی، ابدی هستیم. آیا بدون قائل شدن به فردیت می توان به این روح دست یافت؟ واکنش های ما نسبت به فرم ها عقلانی است اما زبانی که برای عکس با آن مواجهیم تماما عقلانی نیست. عکس های ما تصاویری از دنیا هستند که توسط ذهن و زبان به کد تبدیل شده اند. گویی جهان رازآلود را به کدهای رازآلودتری تبدیل می کنیم.